شنبه, 25 آذر 1396 ساعت: 10:30
 
   

 
با دکتر مهديه الهي قمشه اي، شاعر و مولوي پژوه؛ بیش از هر زمانی نیازمند فضیلت های اخلاقی هستیم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط کشنا   
چهارشنبه, 04 دی 1392 ساعت 18:11

با دکتر مهديه الهي قمشه اي، شاعر و مولوي پژوه؛

بیش از هر زمانی نیازمند فضیلت های اخلاقی هستیم

 

آژانس خبری کرمانشاه: مهماني رفتن براي بسياري از مردم اتفاق شيريني است؛ ديدار با دوستان، آشنايان و همکلامي با آنها و ساعاتي را در کنار يکديگر گذراندن و ميوه و شيريني و چايي تازه دم خوردن بي ترديد لذتبخش است، حالابه اين موارد اضافه کنيد که ميزبان شخصيتي فرهيخته، ارجمند و خوش صحبت باشد که خوان مهرباني، دانش و معرفت را هم در کنار چاي تازه دم و ميوه و شيريني بگستراند، آن هنگام اين مهماني ديگر تمام و کمال خواهد بود. چندي پيش فرصتي دست داد تا به ضيافت کلمات و انديشه بانو مهديه الهي قمشه اي برويم و در منزل ايشان همراه با خانواده شان ساعتي را بگذرانيم. در اين عصرانه فرهنگي با او از هر دري سخني گفتيم و خاطرات نابي هم براي ما تعريف کرد، از نخستين شعري که در 9 سالگي سروده است و ارتباط آن با علاقه پدرشان به ميوه خربزه که بسيار خواندني و جالب است. او در اين گفت وگو حتي از پيشنهادهايي که براي نامزد نمايندگي مجلس شدن هم داشته با ما سخن گفته است و اين که بايد قدر عمر را بيشتر دانست و سفارش پدر نيز بر اين بوده که بايد کيف سياست را پشت در گذاشت! در ديداري که با ايشان داشتيم، نوه او هم با نام «دلشاد الهي قمشه اي» نيز حضور داشت که او هم شاعري جوان بود و در اين صفحه شعري از مادربزرگ و نوه را با هم برايتان منتشر مي کنيم. آنچه در ادامه مي آيد بيش از آن که حاصل گفت وگويي جدي و رسمي باشد، حاصل يک عصرانه خودماني با بانو مهديه الهي قمشه اي است.

خانم قمشه اي اين همه عشق در نگاه و آثار شما از کجا مي آيد، اصلايکي از نکاتي که درباره مجموعه کتاب هاي شما بسيار ديده مي شود و به قول معروف بسامد بالايي دارد، واژه «عشق» است و حتي در عنوان کتاب هايتان مشترک است. اين علاقه به «از عشق گفتن» در چه چيزي ريشه دارد.
کتاب هاي من «کربلاوادي عشق» که درباره حضرت اباعبدالله الحسين(ع) است و بقيه هم همان طور که اشاره کرديد، بهار عشق، دولت عشق، معبد عشق و آخرين کتابم مطرب عشق است که چاپ مي شود. به هر حال عاشقي و در جستجوي يار و کمال بودن چيزي نيست که هيچ گاه از انسان جدايي پذيرد، به قول حافظ:
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري که در اين گنبد دوار بماند
البته بايد توجه داشت که مفهوم عشق را با آنچه در ظاهر و معناي مبتذل آن است نبايد اشتباه گرفت:
عشق هايي کز پي رنگي بود
عشق نبود عاقبت ننگي بود

اين کتاب آخر که به آن اشاره کرديد هم مجموعه شعر است؟
بله. اين هم مجموعه شعر است که فکر مي کنم همين روزها منتشر شود. اين کتاب خطاطي و تذهيب هم دارد.

خانم قمشه اي شما و برادرتان استاد قمشه اي معمولاخيلي شيرين و شيوا سخن مي گوييد و لابه لاي صحبت هايتان در مجامع و جلسات گوناگون چون حافظه خوبي هم داريد، بسيار از شعرها و حکمت هاي مختلف بهره مي بريد و به قول معروف شاهد مثال مي آوريد. اين تکنيک خاصي در سخنراني است؟
ببينيد خدا را شکر جوان هاي ما با استعداد هستند و هم درايت ويژه اي دارند. ما بهترين جوان هاي دنيا را داريم، اما برخي نکات هم تجربه نسل هاست و بايد گفته شود. مثلااگر شاعران بزرگ ما همه سمت شعر رفته اند و آن را براي بيان حرف هايشان انتخاب کرده اند، علت داشته است. ما ايراني ها خيلي از شعر تاثير مي گيريم؛ مثلاوقتي بحث مي کنند، نمي پذيريم، اما همين که يک بيت شعر از زبان يک شاعر بزرگ برايمان مي خوانند، مي پذيريم. انگار که شعر برايمان حجت قاطع است. اين است که هر چه شعر باشد بهتر است. مثلابخش اخلاقي از طريق شعر که منتقل شود تاثيرش بيشتر است. اين اهميت به شعر و شاعري از قديم در جامعه ايراني پررنگ بوده است. ما ايراني ها يا شاعريم، يا عاشق شعريم. نظامي مي گويد:

پيش و پس از صف کبريا
اول انبيا آمد و پس شعرا
يعني اول انبياي الهي آمدند و سپس به دنبال آنها شاعران الهي آمدند تا همان حقايق و ظرايف را به زبان شعر بيان کنند. همين است که مولانا هم مي گويد:
به ترانه هاي شيرين، به بهانه هاي زرين
بکشيد سوي خانه مه خوب خوش لقا را
از هر طريقي که مي شود جوانان را به سمت قرآن و فضيلت اخلاق بکشانيد خوب است؛ يکي از همين روش ها سخن گفتن با ذکر شاهدهاي ادبي است.
استحکام خانواده از نظر قرآن، اسلام و از نظر خاندان اهل بيت و شاعراني که ريشه در معارف الهي داشته اند، همواره مهم بوده است. من خيلي درباره موضوع خاندان اهل بيت و خانواده سخنراني داشتم. اهل بيت خيلي به خانواده حرمت مي گذاشتند. بيشترين مشکل جامعه اکنون طلاق است که بايد از هر طريقي که مي شود جلوي آن را گرفت، چون اگر به همين شکل جلو برويم، جامعه به هم ريخته مي شود و خانواده ها از هم پاشيده مي شوند. مولانا مي گويد:
در وجود تو شوم من منعدم
چون محبم، حب يمي و يصم

اين بيت مربوط به کدام حکايت مثنوي است؟
ماجرا مربوط به مرد اعرابي و همسرش است که دعوايشان مي شود. پس از بحث فراوان نتيجه اي نمي گيرند و مرد مي گويد حالاکه اين طور است بيا طلاقت بدهم. در اينجا زن پشيمان مي شود. مولانا از زبان زن مي گويد:
زن درآمد از طريق نيستي
من خاک شمايم ني ستي

طريق نيستي يعني از در تواضع در آمد و گفت من کدبانوي خانه (ستي) نيستم و کنيز شما هستم. من چه کنم تو خوشحال شوي؟ من اگر همه اينها را گفتم براي اين است که تو غذاي بهتري داشته باشي و من با امکانات بهتري از تو پذيرايي کنم. بعد شوهرش مي گويد:
گفت مرد اکنون گذشتم از خلاف
تيغ داري برکش اکنون از غلاف
و بعد هم بيت اولي که گفتم را مي گويد. يعني مرد مي گويد چون عاشقم و عشق ايجاب مي کند از يکديگر مي گذريم، مولانا مي خواهد با اين حکايت بگويد هر جا ديديد فضا تيره شد غرورتان را کنار بگذاريد. در ادبيات و قرآن درباره خانواده زياد حرف داريم. رسانه ها هم اگر درست به اين موضوع بپردازند، مي تواند تاثيرگذار باشد.
البته يک بخشي رسانه ها هستند، قطعا خود نخبگان و استادان هم بايد احساس مسئوليت کنند و در رسانه ها حضور داشته باشند، برخي گوشه گيري مي کنند و ترجيح مي دهند در خانه خود به پژوهش بپردازند.
بله به هر حال هر کاري پشتوانه اي مي خواهد. خيلي ها که امروز درباره ادبيات صحبت مي کنند وقتي بررسي مي کنيم، مي بينيم پشتوانه لازم را ندارند و صرفا حرف مي زنند. مثلاما به بزرگداشت سعدي رفته بوديم، يک مجري در مراسم بود که شعري را که سر در مزار سعدي نوشته شده است را هم اشتباه مي خواند. بعد جالب است که من اين موضوع را براي کسي که 60 سال ادبيات خوانده و کار کرده، تعريف کردم. او گفت من بروم نسخه هاي مختلف را ببينم به شما مي گويم کدام يک درست است. اين را که گفت ديگر از حرف زدن هم پشيمان شدم. کساني که مي خواهند براي جوانان از ادبيات و عرفان و تاريخ حرف بزنند بايد پشتوانه داشته باشند، توجه داشته باشيم که هدف اصلي طرح اين مباحث رسيدن به کمال است.

سر در مقبره مولانا هم نوشته شده است: کعبه العشاق باشد اين مقام / هرکه ناقص آمد اينجا شد تمام.
بله مولوي هم با شعر مي خواسته راه کمال انسان را به او نشان دهد، من اکنون شش دفتر مثنوي را خلاصه کرده و نکاتش را درآورده ام. در حال ويرايش است و چاپ مي شود. ده سال روي مثنوي کار کرده ام و نتيجه اش شده اين کتاب که اميدوارم مردم بتوانند از آن بهره ببرند.

خانم قمشه اي علاقه اغلب شاعران و پژوهشگران ما مولوي بوده است. اين علاقه ريشه در چه چيزي دارد؟
البته من به همه شاعران علاقه مندم، از فردوسي، نظامي، عطار، مولانا و سعدي و همه. درباره عطار هم مفصل نوشته و سخن گفته ام.

ولي به نظر مي رسد مولانا را بيشتر دوست داريد.
چون مثنوي براي انتقال اخلاق و فضيلت جامع تر است. مي گويند:

مثنوي معنوي مولوي
هست قرآن در زبان پهلوي
معتقدند مثنوي، قرآن زبان فارسي است.

حالاکه حرف از مولانا شد، جا دارد درباره اين نکته هم از شما بپرسيم. کشورهاي اطراف دارند سعي مي کنند شخصيت ها و مفاخر ما را به نفع خودشان مصادره کنند، به نظر شما چه راهي براي جلوگيري از اين کار وجود دارد؟
خب هر قدر تبليغات بيشتر باشد، بهتر است، اما نبايد فراموش کرد که ابتدا بايد از جامعه خودمان شروع کنيم. در جامعه ايراني از نظامي براي جوان ها بگوييم از حافظ و سعدي و مولانا بگوييم تا ابتدا جوان ها آنها را بخوبي بشناسند.

در سطح بين المللي چطور؟
بايد کار شود، مثلامولانا يک شعر به زبان ترکي هم ندارد؛ اما شما ببينيد تمام خرج قونيه از توريست هاي مولانا در مي آيد. آن وقت در کشور ما فردوسي داريم، بايد اطرافش رستوران هاي مجلل و هتل شود و توريست دعوت شود، ولي اکنون چه وضعي دارد توس؟
براي حافظ هم همين طور، به ايران مي گويند کشور عمر خيام. هر شاعري متعلق به کشوري است که به زبان انديشه و تفکر آن کشور شعر گفته است.

شما با شعر نو مخالفيد؟
من مخالفتي با شعر نو ندارم. شعر نو هم خيلي خوب است. اما بايد ادبيات کهن را خوانده باشند و بعد شعر نو بگويند.

شما عمري است با شعر و ادبيات زندگي مي کنيد، اين همه علاقه از کجا مي آيد؟
ادبيات ما سرشار از ارزش هاي اخلاقي و فضيلت هايي است که جامعه به آن نياز دارد، همواره سعي کرده ام آنچه را که از اين دست مسائل و آموزه هاي اخلاقي در آثار بزرگان ادبيات خوانده و مطالعه کرده ام به گونه اي مطرح کنم تا ديگران هم در آن شريک شوند.

فکر مي کنيد تا چه اندازه اين آموزه ها از طريق همين ادبيات قابل انتقال به نسل امروز است و مي توان با آن نيازهاي جامعه را حل و فصل کرد؟
حتما مي شود، من ترديدي ندارم. جامعه ما اکنون بيش از هر چيز نياز به فضيلت هاي اخلاقي دارد، چون با وجود اين فضيلت است که آرامش را براي جامعه مي توان فراهم کرد. مردم ما خيلي خوبند، جوان هاي ما هم برخلاف نظر برخي ها واقعا خوب هستند و اگر با صداقت و صميميت با آنها رفتار شود، زود تحت تاثير قرار مي گيرند. بنابراين مطمئن باشيد که اگر زبان روز داشته باشيم و بتوانيم اين مباحث را روزآمد کنيم و به دغدغه هاي نسل جوان پيوند دهيم، تاثيرگذار خواهد بود.

خانم قمشه اي هيچ وقت دوست نداشتيد به جاي شاعري و پژوهشگري مثلاسياستمدار شويد، اين روزها هم که بازار حضور ورزشکاران و هنرمندان در محافل و شوراها و مجالس سياسي حسابي رونق دارد.
من هميشه در ادبيات بودم و وارد عرصه هاي ديگر نشدم. بايد بگويم چند سال پيش بود دوستانم مي گفتند برو و نامزد نمايندگي مجلس بشو! من مي گفتم ببينيد من سياست را که کلابلد نيستم. ادبيات و شعر خوانده ام که آن وقت بايد همان را هم بگذارم کنار. اين است که زندگيمان با همان ادبيات مي گذرد. مي گفتند حقوق مادام العمر دارد ( مي خندد)، مي گفتم من عمرش را از کجا بياورم، اين حرف ها به درد کسي مي خورد که سي چهل ساله باشد. از من ديگر سني گذشته است.

مرحوم پدرتان استاد قمشه اي چه نگاهي به سياست داشتند؟
مرحوم پدرم به کار سياست هيچ علاقه مند نبود. شب هاي جمعه معمولابرنامه اي عمومي داشتند و افراد از گروه هاي مختلف و قشرهاي گوناگون پيش ايشان مي آمدند. گاهي به خاطر دارم به برخي افرادي که مي آمدند مي گفتند کيف سياست را پشت در بگذاريد و وارد شويد. يعني وارد اينجا که مي شويد حرف سياسي نزنيد که ممنوع است.

حالاکه حرف از مرحوم پدرتان شد کمي درباره ايشان صحبت کنيم. فکر مي کنيد جامعه و نسل امروز چقدر ايشان را مي شناسد؟
جامعه ايراني مرحوم پدر را بيشتر با ترجمه قرآن مي شناسد. در حالي که ايشان استاد فلسفه دانشگاه تهران بود. ايشان 30 سال استاد رسمي دانشگاه بودند و بزرگاني مانند آيت الله حسن زاده آملي، آيت الله جوادي آملي و دکتر نصر از شاگردان ايشان بودند.

يعني اين بزرگان نزد پدر فلسفه مي خواندند؟
بله.

بخشي از خاطراتتان را در کتاب «خاطرات من و پدر» آورده ايد و تا حدودي آنها را خوانده ايم.
بله.

نخستين شعرتان را در حافظه داريد؟
من از پنج سالگي تا الان که هفتادوپنج ساله هستم با ادبيات زندگي کرده ام. جالب اينجاست که اولين شعرم را هم در 9 سالگي سرودم.
اين شعر با يک خاطره براي من پيوند خورده و هميشه زنده است. يادم است پدر تفسير قرآن داشتند. خيلي علاقه مند بودند خربزه سر سفره باشد. شب جمعه ديدند خربزه در سفره نيست. گفتند «چو در سفره خربزه پرآب نباشد» بعد گفتند مهديه مصرع دومش را بگو. من هم گفتم «همچون شب تاري است که مهتاب نباشد.»
هميشه کسي که در قيد حيات است قدرش را نمي دانند. به قول معروف ما مرده پرستيم.
بله همين است که مولانا مي گويد:
گهي خوشدل شوي از من که ميرم
چرا مرده پرست و خصم جانيم
چو بعد از مرگ خواهي آشتي کرد
همه عمر از غمت در امتحانيم
کنون پندار مردم آشتي کن
که در تسليم ما چون مردگانيم
مديران بايد به اين درک برسند که وقتي از بزرگان ادبيات در جامعه استفاده شود، به نفع آن فرد نيست، بلکه به نفع جامعه است.

شما به تفال حافظ اعتقاد داريد؟
هميشه وقتي به من مي گويند استخاره کن؛ مي گويم مشورت کن فکر کن، اما اگر به بن بست رسيدي استخاره کن و اگر آن قدر ايمان داري که هر چه خدا گفت انجام دهي، استخاره را انجام بده!
البته داستان حافظ فرق مي کند. ما با حافظ همزباني مي کنيم و با هم گپ مي زنيم.

حالاچرا ديوان حافظ وسيله تفال شده و مولانا نشده است؟
حافظ خودش مي گويد:
دلنشين شد سخنم تا تو قبولش کردي
آري آري سخن عشق نشاني دارد
لسان الغيب است ديگر! حافظ از همه شاعران تاثير گرفته است. حافظ عصاره ادب فارسي است، يعني از تمام شاعران استفاده کرده و تمام گوهرها را جمع کرده و مانند يک طراح جواهر آنها را کنار هم چيده و شاهکارش را خلق کرده است؛ آن هم در روزگاري که هفت بار شيراز را غارت کرده اند. آن وقت حافظ در آن شرايط نشسته شعر گفته. تا ما انسان ها اسير هواي نفس و تعلقات دنيوي هستيم، نمي توانيم چنين اثري خلق کنيم. اين است که حافظ هميشه متصل بوده و ما منفصل هستيم.

برخي مي گويند فهم قرآن دشوار است و حتما بايد از طريق تفسير آن را فهميد. وقتي اين حرف را مي شنويم ناخودآگاه به ذهن مي رسد که چرا خدا با بندگانش اين قدر سخت حرف زده است که نتوانند حرف هايش را درک کنند؟
ببينيد مولانا مي گويد:
حرف قرآن را مبين که ظاهر است
زير ظاهر باطني هم قاهر است
اگر کسي ظاهرش را هم استفاده کند، کفايت مي کند. در قرآن داريم که نماز و قرآن بخوانيد، عمل صالح انجام دهيد و انفاق کنيد؛ آيا اين موارد چيزهايي است که لايه دومي داشته باشد و کسي آن را درک نکند؟ ما همين صورت ظاهرش را هم عمل نمي کنيم، ما اهل عمل نيستيم. مي دانيد ايمان به خدا بايد در دل انسان و اعمالش باشد و خدا هم همين را از ما مي خواهد.

شما گفته بوديد که شعر هنري اخلاق گراست. درباره سينما چه نظري داريد؟
مسلما سينما هم در دنيايي که ما امروز در آن زندگي مي کنيم اهميت زيادي دارد. وقتي شما مي رويد سينما فيلمي را مي بينيد، تاثيرش خيلي فراتر از حرف است. الان جامعه، جامعه سينماست و مي شود گفت سينما بيش از هر چيزي تاثير دارد. اما خيلي مهم است سينماگران بتوانند يک فيلمي را عرضه کنند که از نظر انساني و نمايش صفات خوب اخلاقي و حفظ خانواده تاثيرگذار باشد.
فراموش نکنيم که هنر زبان مشترک بشريت است. هر هنري حالاچه نقاشي چه سينما و چه شعر، همه حلقه اتصال انسان ها با يکديگرند. موسيقي هم زبان مشترک است و بايد به اين زبان مشترک پرداخت. هر جامعه اي که از نظر هنر بالاتر باشد، جامعه بهتري خواهد بود، زيبايي جامعه را هنر مي تواند نشان دهد.
سهروردي هم مي گويد نخستين تجلي خداوند زيبايي است.
بله آدم، عالم هستي را که نگاه مي کند به قول نظامي:
يک تير غلط رها نکردي
يک نکته در او خطا نکردي
در عالم عالم آفريدن
زين به نتوان قلم کشيدن

بيتي از مولانا را که هميشه دوست داريد و زمزمه مي کنيد چيست؟
همه اش زيباست.

از ميان اين همه لوح که روي ديوار است، کدام را بيشتر دوست داريد؟
لوحي را دوست دارم که در اولين سخنراني که براي پدر در دانشگاه تهران داشتم به من اهدا شد. فکر مي کنم سال 69 بود و آقايان حدادعادل، جوادي آملي و حسن زاده آملي و همه استادان حضور داشتند و اين لوح را اهدا کردند و مي بينيد که در رديف اول لوح هايم آن را قرار داده ام.

زندگي و آثار
مهديه الهي قمشه اي متولد ۱۳۱۶ است و بيشترين شهرتش به شاعري، مولوي شناسي و تحقيق در حوزه ادبيات عرفاني است. او به تحقيق در مثنوي مولوي و تحليل و تفسير ادبيات عرفاني و تطبيق آنها با موضوعات قرآني مي پردازد و ابيات بسيار زيادي از مثنوي را از حفظ است و خود هم طبع شعري و ذوق ادبي دارد. قمشه اي از دوران کودکي در خدمت پدر خود استاد مهدي الهي قمشه اي، به شعر و ادب علاقه مند شد و شعر مي خوانده است.
شاگرد استاداني همچون «جلال همايي»، «صدرالدين محلاتي»، «دکتر شفق» و «محمدتقي جعفري» بودن از او چهره اي انديشمند و شخصيتي تاثيرگذار ساخته است.حسين الهي قمشه اي و مرتضي الهي قمشه اي نيز برادران او هستند.
«بهار عشق» منتخب اشعار اوست که براي نخستين بار از سوي انتشارات خط زرين سال۱۳۸۷ منتشر شد، «معبد عشق» ديگر کتاب بانو قمشه اي است که مجموعه اي از اشعار ايشان را در بر مي گيرد که از سوي نشر علم در ۱۳۸۲ منتشر شد و حسين الهي قمشه اي بر آن مقدمه اي نوشته است.
«کربلاوادي عشق» هم از اين بانوي فرهيخته در سال 1388 روانه بازار کتاب شد و کتاب خواندني ديگر او «خاطرات من با پدرم» نام دارد.

سروده اي منتشر نشده از مهديه الهي قمشه اي
کربلاکعبه دل هاست بيا تا برويم
سرفرازي همه آنجاست بيا تا برويم
کربلاوادي عشق است و اگر جان طلبد
خون بهاي تو مهياست بيا تا برويم
مي برد جلوه معشوق تو را تا در دوست
آتش طور هويداست بيا تا برويم
گر کشد تيغ که زارت بکشم شکوه مکن
مدعي شاهد زيباست بيا تا برويم
تا که اين واقعه را عشق به تصوير کشيد
عالمي غرق تماشاست بيا تا برويم
ما هم امروز به خونخواهي ياران حسين
حامي از زينب کبراست بيا تا برويم

سروده اي از نوه بانو قمشه اي
سلام
چه واژه اي
چه ساده گفته مي شود
چقدر مهربان سروده مي شود
چرا که حرف اول است
براي آن نگاه بي جواب
براي هرچه حرف دل
سکوت را شکستن است
براي هر شروع تازه اي
سلام بهترين بهانه است
سلام آن نشانه است
ز عشق و دوستي
براي هر چه حرف حق
براي راستي
ولي چه سخت گفته مي شود
چرا به گفتنش بها نمي دهيم
چرا که اين قشنگ ترين واژه را
با صداي خود جلانمي دهيم
چرا که هر دليل کوچکي دگر براي ما بهانه نيست
تا دوباره لب به خنده وا کنيم
تا که با پيام ساده ي سلام
اين جهان پر از صدا کنيم
دلشاد الهي قمشه اي
سفر به مشهد، کربلاو مکه
خيلي دوست داشتم سفري به کربلاو زيارت امام حسين(ع) بروم. اتفاقا فرصتي فراهم شد. دعوت شده بودم و بسيار هم دلتنگ رفتن به اين سفر بودم، اما متاسفانه اين سفر همزمان شد با جنگ و درگيري هاي شديد در عراق که ناآرامي هايي را هم در شهرهاي کربلا، سامرا و حتي بغداد در پي داشت و فرزندانم خواهش کردند که نروم، ديدم بسيار ابراز نگراني مي کنند و با توجه به شرايطي که در عراق مي گذشت و توصيه هايي که انجام شد، توفيق حضور در اين سفر و زيارت بارگاه امام را از دست دادم.
يادم است به مشهد دعوت شده بودم، روز قبل از رفتن ما هواپيما سقوط کرده بود. مي گفتند شما نمي ترسي؟ گفتم: نه. دو حالت دارد اگر بخورد زمين و سقوط کنيم و بميريم، امام رضا(ع) که نمي گذارد زائرش را ببرند جهنم. اگر هم سالم برسيم که مي رويم آستان بوسي حضرت ثامن الحجج. در هر دو صورتش خوب است و اشکالي ندارد.
اين را هم بگويم که هيچ سفري مثل خانه خدا به آدم خوش نمي گذرد. کساني هم که کشورهاي زيادي را تجربه کرده اند، مي گويند هيچ جا مثل خانه خدا نيست. يک آرامشي در اين سفر وجود دارد که من توصيه مي کنم حتما هرکسي که استطاعت و توانش را دارد اين سفر را تجربه کند.
برخي سفرها سرگرم کننده است، اما اين سفر الهام بخش است، جنسش با هر سفري که شما در ذهن داشته باشيد متفاوت است و انسان حال و هوايي ديگرگونه مي يابد.

خواهر به روايت برادر
آدمي شهره شهر هستي است به عشق ورزيدن و شعر خواندن و ثنا گفتن، چنان که فرشتگان از آواي او به وجد و سماع آيند (قدسيان در عرش دست افشان کنند) و مسيحاي مجرد در آسمان به پايکوبي برخيزد.
آدمي است که بازار عشق را در جهان گرم مي کند و بر سر هر کوي و برزن، يا نقشي از جمال او به نمايش مي گذارد يا نغمه اي در وصف ابروان دلبند او مي سرايد يا به شوق ديدار او در سايه بيد مي رقصد و مي چرخد و شعر مي گويد، و هر گل نو که در جهان بيند همچون هزاردستان، هزار بيت در وصف آن مي سرايد و هر گوشه ابرو که از جمال يار در گوشه اي مي بيند چون هلال به همه کس مي نمايد، هنر، دستاويز پايکوبي آدمي در ميدان عشق است، تجلي اشتياق آدمي براي بازگشت به وصال معشوق است، و آثار هنري روياي عاشقاني است سبک سير که به سوي آن کعبه اقبال راه پيموده اند و چراغ هدايتي است که سالکان آينده اين راه را روشني بخشند تا مگر در چاه نيفتند.
اين عاشقان ديوان شعر خدا را مي خوانند و مست مي شوند، و به مصداق مستي و راستي آنچه از لطائف لعل يار چشيده اند به صورت شعر به زبان مي آورند. اما شاعراني نيز هستند که از شراب شعر آن شاعران حقيقي مست مي شوند و بر سبيل مجاز خود نيز براثر آن مستي به اقتفاي ايشان از شوق سخني مي گويند و ذوق و طبع آنان به حقيقت سايه اي از سيمرغ هزارچهره شعر آناني است که در سيمرغ محو شده اند.
ديوان اشعار «آتش» (تخلص بانو قمشه اي) نيز حاصل اين عشق و الفتي است که خواهر صاحبدل و خوش طبع اين حقير (مهديه الهي قمشه اي) نخستين فرزند دختر شادروان (مهدي الهي قمشه اي) که با سيري عاشقانه در ديوان شاعران بزرگ چون نظامي، مولانا، سعدي، حافظ و ديگران داشته و نيز دستاورد فيوضاتي است که ايشان در مکتب درس ادب، تفسير، فلسفه و عرفان پدر در طول سال هاي متمادي آموخته و با ذوق و قريحه ذاتي خويش آميخته است و بازتاب آن انس با شاعران پيشين و حضور و مصاحبت فيض بخش پدر و استفاده از محضر ديگر استادان روزگار خود به صورت غزليات، رباعيات، ترانه ها و قطعات آکنده از مفاهيم عرفاني و اخلاقي در اشعارش به چشم مي خورد.




جام جم


در این زمینه بیشتر بخوانید:


مطالب مرتبط:


گروه ویژه نامه ها:


برای مشاهده ویژه نامه های زیر، کلیک کنید:


 
16 امتیاز
 

http://www.598.ir/

 

طراحی و تولید: گروه نرم افزاری ترنج