پنجشنبه, 05 مرداد 1396 ساعت: 12:05
 
   

 
بخش دوم / چگونه استاندار کرمانشاه شدم! مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط کشنا   
یکشنبه, 07 اردیبهشت 1393 ساعت 08:58

چگونه استاندار کرمانشاه شدم!

آژانس خبری کرمانشاه: روایت های زندگی افراد مختلف به ویژه سیاستمداران و مسئولان و هنرمندان همیشه جالب، جاذب و خواندنی بوده و هست و جالب تر اینکه شخصی خودش مفصل آنرا تعریف کند.

به گزارش کشنا مهندس ابراهیم رضایی بابادی نیز اتوبیوگرافی خود را بسیار روان و ساده تعریف کرده که در نوع خود جالب و جذاب است. بخش دوم این روایت را با هم بخوانیم:

کل هزینه ازدواجم 1120 تومان شد، 3500 تومان هم طلا خریدیم

ازدواج من سنتی بود. من که در دزفول کسی را نمی شناختم یکی از دوستان مان دختر خانمی را که تازه دیپلم گرفته بود به ما معرفی کرد. تنها دو سه باری رفتیم خانه شان و مراسم را هم در خانه ی همان دوستمان (که الان معاون سیاسی و امنيتي یکی از استانداري های کشور است)خیلی ساده برگزار کردیم. تنها چند تا از  همسایه ها را دعوت کردند. یکی از دوستان خودم هم بود که آن موقع بخشدار شوش بود و پدر و مادرم حضور داشتند که همه ی این ها به سختی پانزده نفر می شدند. کسی را نمی شد دعوت کرد، چون موشک و توپ می زدند و امکانش نبود. حتی باورتان نمی شود ما توی دزفول و اندیمشک نتوانستیم یک کیک ساده پیدا کنیم. همین جوری یک سفره ای انداختیم و عاقد آمد و خطبه ی عقد را خواند. والسلام  .

وقتی مجرد بودم در مهمانسرای شهرداری زندگی می کردم و بعد از عروسی هم خانمم را همان جا بردم و زندگی ما شروع شد. کل خرج عروسی من 1120 تومان شد. پدرم هم یک گردنبند برا ی خانمم گرفته بود 3500 تومان، همین. این طورحرف ها برای جوانان امروز به شکل قصه های افسانه ای است؛ اما خب به هر حال عصر جوانی ما عصر سادگی بود. ما آن طور زندگی می کردیم و هیچ مشکلی هم نداشتیم  .

سال شصت و یک به استان آذربایجان شرقی رفتم و به مدت دو سال در آنجا مشاور استاندار در امور شهرداری ها و مدیر کل شهر و روستای استانداری آنجا بودم. سال شصت و سه در همان استان آذربایجان شرقی مدیر کل امور اداری و مالی شدم و بعد مسئول ستاد پشتیبانی جبهه و جنگ  همان استان  .

بعد از این ها به استان آذربایجان غربی رفتم و ابتدا به سمت مشاور استاندار و مدیر کل حوزه استانداری منصوب شدم و بعد به عنوان فرماندار ارومیه خدمت کردم. در این دوره به دلیل ازدیاد کارهای اجرایی و اضطرار های جنگ روز به روز بیشتر از مطالعه و به خصوص مطالعه کتاب های سنگین دور می شدم  .

آن موقع به لحاظ ذهنی بحث های جناح چپ را پیگیری می کردم. فرصت نداشتم که درست و حسابی مطبوعات را مطالعه کنم؛ اما اخبار رادیو و گاهی روزنامه ها را در حدی که به روز باشم، پیگیری می کردم. موقع کار اجرایی من به چیز های دیگر به خصوص مسائل سیاسی خیلی بها نمی دهم و متمرکز بر کارم می شوم. ما از صبح تا شب درگیر کار بودیم، واقعا تا پايان شب کار می کردیم. الان هم همین طور است و در استانداری کرمانشاه به غیر از کار اجرایی وقت فکر كردن به موضوعات حاشیه ای را ندارم   .

از سال شصت و نه تا هفتاد معاون برنامه ریزی و اداری و مالی استانداری زنجان بودم. زلزله مهیب و دردناک زنجان که اتفاق افتاد به دستور وزیر کشور آن زمان، مسئول ستاد بازسازی شدم که این ستاد وظیفه اش ساماندهی و بازگشت زندگی عادی به زنجان بود  .

از سال هفتاد تا سال هفتاد و سه معاون برنامه ریزی و اداری مالی استانداری تهران بودم. از سال هفتاد و سه تا هفتاد و شش مشاور معاون طرح و برنامه ی وزارت کشور بودم و همزمان با بنیاد شهید و شرکت شاهد هم همکاری می کردم. در این دوره حدود یک سالی هم وزارت تعاون بودم. سالهای پر مشغله و پیچیده ای بود. کشور کم کم داشت جنگ را پشت سر می گذاشت و وارد مسیر توسعه می شد  .

مطمئن بودم خاتمی برنده انتخابات می شود

فضای آن دوره بسته نبود، فضای فرهنگی سیاسی و اقتصادی یواش یواش و بی حاشیه در مسیر طبیعی خود قرارمی گرفت. کم کم روزنامه هایي با صدای متفاوت پیدا شده بود. در دل همان تغییر و تحولات تدریجی آن دوره بود که احساس نیاز به فضایی جدید به وجود آمد  .

قبل از نوروز سال هفتاد و شش مطمئن بودم که آقای خاتمی برنده انتخابات می شود  .

سال هفتاد و شش از فعالین ستاد وی بودم و شش استان را من هماهنگ می کردم. بسیاری از بچه ها نا امید بودند. اما من با رفت و آمدی که بین مردم داشتم فهمیده بودم که مردم به غیر از تغییر چیز دیگری نمی خواهند  .

پیشنهاد ایده های جدید می دادم؛ مثلا اینکه با چند تا ماشین توی خیابان ها راه نیافتیم. گفتم که باید ایده جدیدی برای سفرهای تبلیغاتی داشته باشیم و همین پیشنهاد من باعث شد که با خرد جمعی به ایده آن "اتوبوس سفید" معروف برسیم که بسیار هم تاثیر گذار بود  .

استدلال من هم همین بود که برنده می شویم و می گفتم از اردیبهشت احساسات  مردم شیب می گیرد و از نیمه دوم اردیبهشت شدت می یابد. روز آخر تبلیغات یعنی سی و یکم اردیبهشت بچه ها اصرار می کردند که بیا و سخنرانی کن. من چند دقيقه اي سخنرانی کرده بودم که حس کردم که دیگر به سخنرانی کردن نيازي نيست و کار تمام شده است. از همه عذر خواهی کردم و گفتم دیگر کافی است به تهران برویم، آقای خاتمی رئیس جمهور خواهد شد  .

همچنان که جزء اولین کسانی بودم که طلیعه ی پیروزی را دیدم، جزء اولین کسانی هم بودم که مشکلات آینده دولت اصلاحات را پیش بینی کردم .

دلیلی ندارد بیخودی برای خودمان دشمن درست کنیم

چند وقت پیش یک نفر به من می گفت که الان چون دوران خاتمی نیست، تو داری این طور عمل می کنی وگرنه طور دیگری رفتار می کردی. به او پاسخ دادم که من آن موقع هم طور دیگری عمل نکردم. آن موقع هم هیچ وقت نیامدم درو کنم. کار ما این است که امور را با روش های عقلایي مدیریت کنیم. یکی را ممکن است به یک کاری مشغول کنی و هیچ زیانی هم نداشته باشد؛ اما وقتی بیرون رفت ممکن است هزاران مشکل درست کند. دلیلی ندارد که دشمن درست کنیم. ما همه ایرانی هستیم و کشورمان را دوست داریم. باید با هم صحبت کنیم و خونسرد باشیم. یک بار یک شخصی به من گفت که این خونسردی تو مرا کشته است. گفتم این خون گرمی تو چه سودی داشته است، نتیجه خون گرمی تو اول کلی سرو صداست و بعدش هم عذر خواهی می کنی و از باز تولید این چرخه معیوب هیچ خسته نمی شوی.

خیلی از راست ها چپ بوده اند و خیلی از چپ ها راست شده اند

من نه معلم اخلاق هستم و نه چیز دیگری. اما خیلی از این حرف ها را من نه تنها  از سابقه ي سالها كار اجرايي بلکه از محیط آبادان یاد گرفته ام. همان جا که کودکی ام گذشت و شخصیتم این طور شکل گرفت؛ که نه به زبان بلکه با بند بند وجودم فرقی نبینم بین بختیاری و عرب و بلوچ و کرد و ... چه فرقی می کند که من از چه قومی هستم. من در محدوده ای به نام ایران زندگی کردم که می توانیم با هم زندگی کنیم. نه فقط تفاوت های قومیتی بلکه هیچ تفاوت دیگری نمی تواند باعث شود که ما نتوانیم با هم زندگی کنیم. تفاوت های نگاه سیاسی بین آدم ها یک واقعیت است مانند واقعیت همه ی تفاوت های دیگر؛ اما به هیچ وجه نباید باعث تقابل های پوچ و بی معنا شود، حالا راست یا چپ هستیم، اصلاح طلب یا اصولگرا. خیلی از راست ها چپ بوده اند و خیلی از راست ها هم چپ شده اند. توی ایران نیاز نیست که شما خیلی عمر از خدا گرفته باشی یا دسترسی به خبر های محرمانه داشته باشی که این موضوع را بفهمی. هر شهروند عادی با حتی بیست سال سن هم خاطره ای از این عوض شدن های آدم ها از چپ به راست و از راست به چپ را دارد.

سال هشتاد و سه وقتی استان خراسان به سه استان جدید تقسیم شد، من به عنوان اولین استاندار خراسان جنوبی رفتم و کارنامه من در آن یک سال موجود است که نگاه من به مدیریت کلان استان از جهت درو نکردن، بین آدم ها خط کش نگذاشتن درست مانند همین امروز است.

سال هشتاد و چهار جزء معدود مدیرانی بودم که بعد از بازنشستگی، به نوعی درسیستم دولتی ماندم. در تاریخ 10/7/84 بازنشسته شدم و 11/7/84 به عنوان معاون آزاد راه تهران شمال مشغول به کار شدم.

فردای همان روز بازنشستگی معاون آزادراه تهران شمال شدم

اوایل سال هشتاد و هفت به مجمع تشخیص مصلحت رفتم. بعد از دوره ای که در مجمع بودم مدیر عامل شرکتی شدم که طرح اطراف حرم حضرت عبدالعظیم را اجرا می کرد. شرکتی که متعلق به شهرداری تهران و وزارت مسکن بود.  تا قبل از اینکه به کرمانشاه بیایم کارم در آن شرکت ادامه داشت.

با آغاز به كار دولت دكتر روحاني، با من بحث هایی جدی درباره استان های چهارمحال و خراسان جنوبی مطرح شد. همچنين می دانستم که بحث هایی درباره استاندار شدن من در آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، هرمزگان و خوزستان صورت گرفته است؛ اما هیچ بحثی از کرمانشاه نبود.

چیزی که از کرمانشاه می شنیدم این بود که علی اوسط هاشمی حتمی شده است. بحث کرمانشاه فقط در چند روز مطرح شد و خیلی سریع هم به نتیجه رسید. واقعا خیلی خوشحال شدم، چون دوستان کرمانشاهی بسیار خوبی داشتم که مشاوره های بسیار خوبی دادند. الان که سه ماه است به کرمانشاه آمده ام تعداد این دوستان بسیار بیشتر شده و تعداد افرادی که از آنها مشاوره می گیرم دایره ی بسیار گسترده ای را در بر می گیرد.

 لینک بخش اول:

http://www.kshna.ir/index.php/news/36-1390-11-07-10-49-47/1953--1100-

 
9 امتیاز
 

http://www.598.ir/

 

طراحی و تولید: گروه نرم افزاری ترنج